محمد مهدى ملايرى
312
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ويران ساختن آتشكدهها و از ميان بردن موبدان و هيربدان از هيچ كوششى دريغ نمىداشتهاند ، و چنانكه گذشت اسكندر نسخهء مكتوب اوستا را هم كه در گنجينهء استخر بود به آتش كشيد . بدينترتيب دين زردشتى پايگاه رسمى خود را از دست داد ، ولى ظاهرا تأثير و نفوذ اين دين در ميان عامهء مردم به كلى هم از ميان نرفت ، به دليل آنكه در دورهء پادشاهان اشكانى دوباره آثار اين دين ظاهر گرديد و برخى از پادشاهان اين سلسله درصدد جمع و تدوين اوستا برآمدند و اين نشان مىدهد كه اين كيش با تمام فشارهايى كه در طى صد سال يا بيشتر بر آن وارد شده بود هنوز در ميان مردم پايگاهى داشته و هنوز كتاب و احكام آن مورد عمل بوده است . و اما دورهء سوم يعنى دورهء پادشاهان پارتى و اشكانى كه تقريبا پنج قرن طول كشيد و آن را دورهء تحول يا به عبارت ديگر دورهء استحالهء عناصر يونانى در فرهنگ و تمدن ايرانى خواندهاند ، براى دين زردشتى هم دورهء تحول و انتقال بود ، يعنى انتقال از يك دورهء ضعف و ناتوانى به دوران قدرت و توانايى در اين دوره هرچند يكى از پادشاهان به پشتيبانى اين دين برخاسته و فرمان داد كه پارههاى پراكندهء اوستا را از نو جمع و تدوين كنند ولى هنوز تا دورهء تجديد حيات كامل و قدرت و توسعهء آن وقت بيشتر و محيط مساعدترى لازم بود كه در دورهء ساسانى به دست آمد . نوشتهاند كه اين پادشاه اشكانى ولخش ( 51 تا 78 م . ) معاصر نرون امپراتور معروف و ستمكار روم بوده ، بنابراين جمع و تدوين دوبارهء اوستا همزمان يا نزديك به زمان جمع و تدوين انجيلهاى چهارگانهء ديانت مسيح مىشود . با آغاز دورهء ساسانى كه از نيمهء اول قرن سوم مسيحى شروع گرديد دورهء تازهاى در تاريخ كيش زردشتى آغاز مىشود كه آن را دوران تجديد حيات و پيشرفت و عصر طلايى اين دين بايد شمرد . زيرا اردشير بنيادگذار اين دولت كيش زردشتى را آيين رسمى دولت خود ساخت و عنايت و اهتمام بسيارى به امر اين دين نمود ، و موبد بزرگ عصر خود « تنسر » را به جمعآورى اوستا و تنظيم امور